حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی مدظله العالی در آستانه ماه مبارک رمضان ۸۸ طی سخنانی در ديدار با اعضاء ستاد اقامه نماز خراسان رضوي و خواهران طرح هجرت استان لرستان و در باب عظمت ماه مبارك رمضان و تلاوت قران و عزاداري اميرالمومنين عليه السلام سخنانی ایراد فرمودند . بخشی از آن سخنان که پیرامون عزاداری امیرمومنان علیه السلام می باشد در ذیل آمده است :
وظیفه این مملكت در 21 رمضان چیست؟ افسوس كه عمر گذشت ، ما چقدر تقصیر كردیم . مردم عذر می آورند كه روزه اند با روزه هیئات چه جور بیرون بیاید . قدر نعمت را بدانید . اگر با آن زبان روزه بیرون بیایی و برای فرق شكافته او بر سر و سینه بزنی وقت مردن خاتم انبیاء سرت را به زانو خواهد گرفت . این نعمت ها از دست رفته .
فرمود : یا علی ! كسی كه تو را كشته مرا كشته . بعد فرمود : یا علی ! تو روح منی . تو مثل جان منی . تو از طینت منی .
یعنی چه این حرف ها ؟ یعنی عزاداری روز 21 ، عزاداری برای شخص خاتم است . دسته هایی كه بیرون می آیند برای شهادت خاتم انبیاء بیرون آمدند . معنای این كلمه این است : مجالسی كه منعقد می شود ، برای شخص پیغمبر خاتم است . اگر بشریت بفهمد - نه تنها شیعه - برای علی روز بیست و یكم بر سر و سینه می زند . اگر آدمیت بفهمد هر جا انسان است ، هر جا بشر است روز بیست و یكم برای علی سیاه پوش است . امیرالمؤمنین این است .
یك كلمه می گویم بس است . در عهدی كه به مالك اشتر نوشت این را دنیا باید گوش كند بفهمد .
فرمود : ای مالك ! با مردم اینچنین رفتار كن. خوب گوش كنید ، بفهمید ، درك كنید. فرمود : ای مالك همه كسانی كه رعیت تو هستند از دو طائفه بیرون نیستند ، یا برادر تو اند در دین، یا شبیه تو اند در خَلق .
حالا ببین با كفار عملش چیست؟ رفتارش با كافر چیست تا برسد به مسلمان. فرمود: مالك! در قلبت رحمت، محبت، لطف نسبت به همه داشته باش حتی كفار. این است حكومت اسلام. این است حكومت علوی. پنج مطلب فرمود ، عقل مبهوت است فرمود: رحمتف دوم: محبت، سوم: لطف، چهارم: عفو، پنجم: صفح، نسبت به همه، چه مسلمان و چه كافر ، چه یهودی ، چه نصرانی. مبادا در قلمرو مملكت تو نسبت به یك كافری كمترین تعدّی بشود. دنیا باید برای گوینده این كلام عزا بگیرد. آنچه اسرار این بیان است باید بزرگانی مثل شیخ انصاری بفهمند.
بعد بیانش این است. فرمود:با همه... خوب دقت كنید یعنی در مملكتی كه در آن مملكت كه لواء اسلام و حكومت علوی بر سر پاست، باید تمام افراد آن مملكت حتی كفار زندگی با آنها ، لطف با آنها ، به جوری باشد... ای مالك! رعیت ّزلل دارد ، علل دارد. ای مالك رعیت لغزش دارد، چه عمد، چه خطاء،اگر انجام دادند تو با آنها جوری رفتار كن كه توقع داری خدا با تو رفتار كند. حالا برای یك همچو كسی باید تمام دنیا عزا بگیرد یا نه؟ كی شناخت علی بن ابی طالب را؟ كسی كه زیر پرچم او با كفار این جور رفتار می شود ببین با مسلمانان معامله چه جور است؟
آنچه مهم است این است كه عقل مبهوت است: امپراطوری روم ، شاهنشاهی ایران مسخّر شد برایش، همه در قبضه قدرتش. فكر كنید. اینها را دانشگاهی ها تأمل كنند، علماء مملكت دقت كنند، بفهمند ، چه خبر است. چه غوغاست. كسی كه ایران امروز یك ایالت نشین او بوده ، تا برسد به بقیه امپراطوری روم ، شاهنشاهی ایران زیر دو پایش، یك مرتبه یهودی آمد جلو ، گفت: یا علی! این زرهت كه در آنجاست مال من است. فرمود : این زره من است از دستم افتاده. گفت: یا علی! این زره مال من است، من دست برنمی دارم تا حاضر بشی پیش قاضی. اینها را فكر كنید. همچو كسی، آن هم كسی كه از جهت معنا ، 124هزار پیغمبر زیر پرچم اویند؛ آدم و من دونه تحت لوائی، و آن لواء در دست علی بن ابی طالب است، از این طرف هم حكومت دنیا در قبضه اقتدارش است، با یهودی آمد پیش قاضی. قاضی دید زره در دست یهودی است. حكم كرد كه زره مال یهودی است. حالا فكر كنید. قاضی علیه او حكم كرد، آن هم به نفع یهودی. امیر المؤمنین زره را به یهودی تحویل داد. یك مرتبه یهودی افتاد روی قدمش. گفت: یا علی! زره مال خودت بود، من همه این بساط را به راه انداختم كه ببینم این دین همان دینی است كه موسى خبر داده، این ادعا را به ناحق كردم. تو در مقابل مثل منی حاضر شدی، به محكمه آمدی، آن هم حكم قاضی را به حسب ظاهر ید من پذیرفتی، همه مقصد این بود كه بدانم تو همانی كه موسی خبر داده كه جانشین خاتمی. أشهد ان لا اله الا الله... افتاد روی قدمش، مسلمان شد. حضرت زرهش را به او داد، هفتصد درهم هم به او داد. یهودی در صفین در ركاب امیرالمؤمنین شهید شد.
این است علی بن ابی طالب. این منشور حكومتش. این هم عملش. دنیا كجا دیده بشری كه اقالیم هفت گانه بما تحت افلاكها همه را به او بدهند تا یك پوست جو از دهن یك مورچه بگیرد، هفت اقلیم را ببازد و آن پوست جو را از دهن مورچه نگیرد. برای همچو كسی ، بشریت باید عزا بگیرد.
كه بود ؟ چه كرد؟ این زندگی جه بود؟از آن روزی كه در خانه خدا به دنیا آمد بیت الله شد مولِد او. بیت الله شد مشهد او. در تاریخ همچو مقامی پیدا نشده. در خانه خدا به دنیا آمدن، در خانه خدا شربت شهادت نوشیدن. عقل مبهوت است.
صبحی كه آمد به نماز، آن شب مهمان دخترش بود. دختر برای پدری كه سلطنت بر ربع مسكون دارد، یعنی مشرق و مغرب تحت حكومتش است، سفره ای كه تهیه كرده بود ، نان جو بود و نمك و شیر. سر سفره كه نشست گفت: كى دیدی پدرت سر یك سفره دو خورشت بخورد؟ آمد نمك را بردارد كه با نان جو و شیر افطار كند فرمود: نمك را بگذار، شیر را بردار. با نان جو و نمك افطار كرد. چرا؟ برای این كه مبادا در سرزمین حجاز و یمامه یكنفر باشد كه سفره اش از سفره علی كم رنگ تر است. همچو كسی است كه وقتی شمشیر به آن فرق خورد جبرئیل بین زمین و آسمان گفت: تهدّمت والله اركان الهدی، إنفصمت والله العروة الوثقی
اللهم كن لولیك الحجة ابن الحسن صلواتك علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی كل ساعة ولیاً و حافظا و قائداً و ناصرا و دلیلا و عینا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتّعه فیها طویلا